semnan electrical engineering
وبلاگ اختصاصی دانشجویان مهندسی برق  89 سمنان
خطای دید

سلام

در یک سایتی یک خطای دید جالب دیدم. گفتم بد نیست شما هم یه نگاهی کنید.

به ادامه مطلب توجه کنید.




نويسنده :حدیث نوروزی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 23:10

مهندسی برق
 سلام

امیدوارم همگی خوب باشید

با توجه به این که رشته برق گرایش های مختلفی داره درباره هر کدوم از اون ها یک سری اطلاعاتی

گذاشتم شاید خیلی هاتون هم بدونید اما اگر اطلاعات بیشتری دارید خوشحال می شم در قسمت

نظرات اون ها رو قرار بدید.

با تشکر




نويسنده :حدیث نوروزی
تاريخ: جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 0:32

روزی سقراط ...........

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست.

علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟"

مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد،
 آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."


سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنهاجسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که
بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

 پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و
 بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.



نويسنده :حدیث نوروزی
تاريخ: شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 16:31

ماجرای آقای جک
آقای جک  می خواست در یک شرکت استخدام شود بنابراین خود را آماده کرد و حاضر شد تا به

 پرسش های مدیر شرکت پاسخ دهد .

 آقای مدیرشرکت ، به جای  اینکه مثل نکیر و منکراز آقای جک سین جیم بکند ، یک ورقه کاغذ گذاشت

جلوش و از او خواست تنها به یک سوال پاسخ دهد . سوال این بود :

شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی ، در جاده ای خلوت رانندگی می کنید ، ناگهان متوجه می شوید

 که سه نفر در ایستگاه اتوبوس ، به انتظار رسیدن اتوبوس ، این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران

و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند.یکی ازآن ها پیر زن بیماری است که اگر هر چه زودتر کمکی به

 او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند . دومین نفر، صمیمی ترین و

قدیمی ترین دوست شماست که حتی یک بارشما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم ، دخترخانم

 زیبایی است که زن رویایی شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را در کنار خود داشته باشید . اگر

اتومبیل شما فقط یک جای خالی داشته باشد ، شمااز میان سه نفرکدامیک را سوار ماشین تان

 می کنید ؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمی ؟ یا آن دخترزیبا را ؟ جوابی که آقای جک به مدیر شرکت داد ،

 سبب شد تا از میان دویست متقاضی ، برنده شود و به استخدام شرکت در آید .

راستی می دانید آقای جک چه جوابی داد ؟ اگر شما جای او بودید چه کار می کردید ؟




نويسنده :حدیث نوروزی
تاريخ: جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ ساعت: 8:44