semnan electrical engineering
وبلاگ اختصاصی دانشجویان مهندسی برق  89 سمنان
روز دانشجو

روزتون مبارک






نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: 1:23

طرح تخریب فضای دانشکده ها
  

خوب بچه ها اونایی که در جریانن در جریانن


فقط بیاید نظر بدید هماهنگ کنیم باهم چیکار کنیم





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: 19:48

یه روز دانشگاهی دیگه
  

امروز روز واقعن خسته کننده ای بود

با پیچوندن کلاس 8 صبح شروع شد ( L III )

بعد آز ماشین

بعد علافی تایم نهار

بعد علی نژاد

و بعد بی خیال شدن کلاس پی کی و برگشتن به خونه

یه روز کاملا مفید دانشگاهی

امروز کلی با استادا چونه زدیم که بی خیال کلاسای سه شنبه ی هفته ی بعد بشن و بزارن بریم خونه هامون

اما کو گوش شنوا

( راستی غذای هفته بعدو یادتون نره رزرو کنید )


چه روز سرد وبی رمقی بود

اوه اوه

بوی میان ترم آید همی

ال 3 و ماشین 2

تازه بچه ها ماکروویو و اصول میکرو هم دارن (ما که پاس کردیم رفت D:)


آخ

گزارش کار آز مظفری رو ننوشتم

فردا پوست سرمو می کنه

من برم

فعلا


آها می خواستم یه تشکر کنم از همه کسایی که هنوز به see89 سر می زنن . با اینکه نظر نمی زارن اما همینکه حضورشون رو حس می کنیم برامون دلگرمی . ما سعیمون اینه که به وبلاگ جونی دوباره بدیم و توی این راه هرکاری که در توانمون باشه رو انجام می دیم

به امید روزای خوب وبلاگ

که خاطراتی از این سال ها که دیگه تکرار نخواهند شد رو برای خودمون ثبت کنیم

                                                                                                                         با تشکر عرفان




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت: 18:21

تسلیت


در نهایت تاسف درگذشت دوست و همکلاسی عزیزمون مجتبی بانی رو به همه به خصوص خانواده ش و جامعه ی برق تسلیت می گیم

امیدواریم روحش در آرامش باشه و هیچ وقت دوباره شاهد همچین اتفاقاتی نباشیم





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت: 15:32

شهریارا ...

می گن


شهریارا مرد نکنوم نمیرد هرگز

استاد رفتی ولی ما همه به یادتیم


یه خداحافظی از طرف همه ی see89 ی ها برای بابک دهقانی (استاد شهریار خودمون)





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت: 13:29

سال آخریا

اینجا که صندلی داغ نباشه صد سال یه بار کسی پیداش نمی شه ولی خوب ما وظیفمونه یه پست بزاریم بلکه م خدا رو خوش بیاد

خوب خوب خوب

سه سال دورهمی گذروندیم و شدیم سال آخریا (هرچند همه 9 -10 ترمه ایم ) P:

ولی بلاخره لقب بابابرقی دانشگاه رو از آن خودمون کردیم

سه سالو با هم گذروندیم با روزای خوب و بدش

داشتم فکرشو می کردم اگه همو نداشتیم می پوسیدیم تو خاک سمنان

یه شب خونه این یکی بچه ها یه شب خونه اون یکی بچه ها یه شب همه خونه ما یه شبم فاز تنهایی قدم زدنای نصفه شب تو خیابونای ساکت سمنان

و شبای امتحان ...

شاید احمقانه به نظر برسه ولی من از ترم سه نگران تموم شدن این روزا بودم ، شاید بیشتر روزا خسته کننده و بد بود اما تک و توک روزای خوبی که داشتیم همه ی این چیزا رو از یادمون می برد

دیگه مثه قدیما حوصله پرحرفی ندارم

خوب سال آخرم بزودی شروع میشه و خیلی زود تموم می شه

خوش باشید

می بینمتون




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: 12:8

قالب
به به عجب قالبی

دستم درد نکنه

خیلیم خوبه

اونام بروبچ see89 ن که از در و دیوار دارن بالا می رن




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت: 22:52

سالروز
بسم الله الرحمن الرحیم
 
یارب دل پاک وجان آگاهم ده               آه شب و گریه ی سحر گاهم ده
 درراه خود اول ز خودم بیخودکن       بیخود چو شدم ز خود بخود راهم ده
 
   الهی,نام تو ما را جواز,مهر تو جهاز,شناخت تو ما را امان,لطف تو ما را عیان.
   الهی,ضعیفان را پناهی,قاصدان را بر سر راهی,مومنان را گواهی,چه عزیز است انکس که تتو خواهی.
    الهی,هر که ترا شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت...

بازم سلام به همگي

يادش بخير شماها يادتون نمياد يني سنتون قد نمي ده به اين پست
اون روزي كه see89 شروع به كار كرد

هــــــي روزگار

پير شديم رفتا
دوسال گذشت

حالا فعلا ...

راستي به اين مناسبت همه امروز مهمون من هستيد
لازم به ذكره كه فقط همين امروزا !!!!!!!!!!!

(خوبه كسي دانشگاه نيست)



نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت: 14:17

تئاتر
بازم سلام به همگی
آقا کمر ما رو شیکست این مظفری،چار تا تمرین داده مگه میشه حلشون کرد
بگذریم

آقا دیشب رفته بودیم تالار خوارزمی جای شما خالی تیاتر می دیدیم
نمایش کمدی خواستگاری به سبک دانشجویی

اولش نمی خواستم برم اما داشتم دنبال یه بنده خدایی می گشتم که سر از اونجا در آوردم

آها اسم دوستان هنرمندم بگم که بازی خیلی خوبی رو به نمایش گذاشتن و ما رو شاد کردن،دستشون درد نکنه...
همین جوری که توی این کاغذ نوشته اسامی به ترتیب حروف الفبا
بازیگران:
شیرین پلویی
مروارید توانا صفت
سحر محمودی
آرش موحدی
معصومه نعیمی
نازنین یاقوتی
مهدی یگانه
منشی صحنه:محسن احمدی
دستیار کارگردان: امیر رضا کلاته مولایی
چهره پرداز:ابوالقاسم غلامی
طراح صحنه:پارمیدا جوادی
بازیگردان:امیرحسین خالویی
نویسنده:نیما اسدیان
و کارگردان و بازیگر:نادر اسدیان

بازی زیبا و هنرمندانه ای از دوستای خوبمون دیدیم ازشون تشکر می کنیم و براشون آرزوی موفقیت داریم

اما براتون بگم از اتفاقات پشت صحنه
البته پشت نه اینور صحنه
یکی از اتفاقات جالبی که وسط نمایش افتاد این بود
وسط بازی ی کاراکتر صفدر با یکی از تماشاچیا که از عوامل خودشون بود حرفش می شه و پسره از وسط تماشاچیا پا میشه بره وسط صحنه و دوستاشم هی دارن دستشو می کشن که نره بالا
اینجا بهتون قول می دم حداقل 90 درصد حضار برای لحظاتی فکر می کردن قضیه جدیه
حالا یه اتفاق جالب افتاد
من ردیف آخر نشسته بودم و تو این لحظه داشتم قیافه های متعجب دور و وریامو نگا می کردم که یهو دیدم یه حراستی پا شد اومد جلو که بره دعوا رو جم کنه
ببین دیگه حراستیا به نمایشم گیر می دن
که یکی از عوامل بدو بدو اومد شونه شو گرفت گفت اینم جز بازیه
می گفت دیشب که این صحنه نبود توی نمایش
اون یکیم گفت بداهه س
حراستی فهمیده بود چه سوتیی داده خودشم گفت که عجب سوتی ای دادم
رفت نیشست سر جاش

یکی دیگه از اتفاقاتی که افتاد و ناخوشایند بود و این بار جدی
این بود که
این نمایش به زبان یکی از قومیت های عزیز ایرانی اجرا می شد
و گویا یکی از تماشاچیا از این موضوع ناراحت شد و بین نمایش مشکلاتی پیش اومد که وارد جزئیاتش نمی شم

فقط یه خبر دیگه که احتمالا این نمایش دوباره و اینبار توی تالار امیرکبیر بدون بلیت اجرا بشه بهتون پیشنهاد می کنم اگه وقت داشتید برید ببینید با بازی خوبی دوستان نمایش خوبی اجرا شد




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ساعت: 13:24

خلاصه.........

فک کنم این ترم اکثرا کارگاه برق دارن دیگه

این یارو بنده خدا خیلی دلش خوشه ها

می گه شما باید ماشین یک و دو و سه و چهار .... و ماشین مخصوص و بررسی قدرت و همه اینا رو پاس کرده باشید و کاملام مسلط باشید بعد این درسو وردارید

اینجوری که ایشون حساب می کنن فکر کنم من ترم 11 شرایط ور داشتن این واحدو بدست بیارم

راستی این آخر هفته چرا این همه کلاس پیچیده شده؟

یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی استادا هستا؟

من کلاس مظفری و سلطونم پیچید بچه ها کلاسای علی نژاد و ایناشون پیچید امروز صبحم گویا وفور کلاس خالی برای حل تمرینا بود.

راستی چرا کلاسای حل تمرین اینجوری شده؟شدن از ساعت 22 تا 23.30 !!!!!

حالا نه دقیقا به همین شدت ولی از دانشکده که میای بیرون حس می کنی رو مریخ فرود اومدی ، جز چندتا خفاش که اومد دنبال یه لقمه حشره هیچ موجود زنده ای دیده نمیشه.

خوب یکی نیست بگه چرا این همه ورودی می گیرین؟

اون سری بعد از کلی سگ دو زدن به خاطر واحدام (کلاسای ماشین 1 و مخابرات و ال 2 به صورت زنجیره ای با هم تداخل داشتن و یکیشونو بایستی حذف می کردم) رفتم آموزش می گم خو شما به فکرتون نرسیده بود یه مخابراتی بدبخت اگه ماشین 1 بیوفته این گرفتاری واسش پیش میاد واحدا رو درست می چیدید

می گه ورودی زیاد داشتیم نمی تونستیم برو به سازمان سنجش بگو که این همه ورودی واسه ما می فرسته

اون روم داشت بالا می ومد می گم من الان برم به سنجش بگم واحدای من تداخل داره؟ترجیح دادم تا یه ستاره نرفته تو پرونده م برم ماشین 1مو حذف کنم.

دانشگاه واقعا بی صاحب شده

اون از وضع سلف اون از راننده ها(مخصوصا یارو کچله (سعدی پسرا) کلا قاطیه) اینم از وضع استادا

این ترم فقط چند صدم درصد احتمالش هست که مشروط نشم.

مظفری سلطون شهزادی فرزین یغمایی یه قاضی کم داره کلکسیونم

دلم فقط به افصحی خوشه اونم که کلا تو امواج سیر می کنه

یکی نیست بگه خوب بابا همون اول یه صنایعی موادی چیزی میزدی به این وضع نیوفتی

بی خیال من برم همون انیمه هامو ببینم

خوش باشین




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت: 21:44

‎عجـــــــــــــــبـــــــــــــا

بابا يكي يه پست بزاره اينجا


دنيا به آخر نمي رسه كه ............


خسته شدم از بس اومدم اينجا و همچنان خاليه..............





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت: 11:9

يك طرح



يه سري عكس هم تو ادامه مطلبه كه هيچ ربطي به هم ندارن‏ , فقط ازشون خوشم اومد گفتم شما هم ببينيد بد نيستن.(با تشكر از گوگل پلاسي هاي عزيز ) در ضمن شايد گاهي بيك ار شدم عكس جديد بهشون اضافه كردم.




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 14:8

وبلاگه داریم؟!!!

ای بابا...

سلام...

خوب که هستید؟!!!

اگرم نیستید سعی کنید باشید چون فرق زیادی ندارن...

حالا...

می گم see89م see89های قدیم.

وبلاگی داشیم یه زمانی...

صندلی داغ که می ذاشتن راه نبود نظر بدی...

هر کی یه نظر می داد،یکی به اسم اون یکی نظر می ذاشت،اون یکی از دست اون یکی دیگه ناراحت می شد،یکی جوابا رو می پیچوند و خلاصه با پا در میونی گروه داوران(بهمن و پویان) همه چی به خوشی تموم می شد.

حالا که اگه ابراهیم چهار تا نظر نده که هیچی از وب نمی مونه...

همین پستایی که حمید می ذاره،چند تا نظر می خورد؟!حالا ببینید به چه روزی افتاده!!!

خدا بگم ف ی س ب و ک رو چیکار کنه که ما رو از نون خوردن انداخت...

برید ببینید چه خبره

روزی 100تا پست تو semnan electrical engineering می ذارن،بعد که می خوان یه پست اینجا بزارن تمام بدهکاریاشون یادشون می وفته...

باشه...

دنیا همینجوری نمی مونه...

نه اینکه درست بشه ها!از این بدترم می شه...

همیشه دنیا در حال بدتر شدن بود...

اره جون عمه شون همش داریم پیشرفت می کنیم،اره پیشرفت می کنیم ولی از دنیا بیشتر عقب می فتیم.


اصلا یه ما چه؟!


فقط می خواستم یه هشدار جدی بدم

اگه تا 3 روز دیگه 104 نظر واسه این پست ثبت نشده باشه می زنم وبو حذفش می کنم.با همه ی نویسنده های الکیش.


می گید حذف نمی کنم؟!!

حالا می بینید...

راستی فقط نفری یه نظر بزارید ها!!!

ببینم چی کار می کنید دیگه...

.

.

.

*راستی اگه کسی نمی خواد به اسم خودش نظر بزاره مشکلی نداره.اگه به کسی توهین نشده باشه نظرش تایید می شه...



+ جا داره این یه تیکه رو هم به این پست اضافه کنم


الان داشتم قدیم ندیمای وبو نگاه می کردم

پستای زیادی بودن

چه کارا که نکردیم...

اما دوباره چشمم افتاد به پست درگذشت کمیل ...

حتی فرصت نشد که بشناسیمش

بادش گرامی

ممکنه ما هم یه قدم بیشتر باهاش فاصله نداشته باشیم

وب و این جور چیزا مهم نیست

هدف کنار هم بودنه

حالا ارزششو نداره این دو روزه از هم کنیه به دل داشته باشیم

می خوام تعارفو بزارم کنار

از دست خیلیا ناراحتیم

به دلایل الکی یا دلیلی مهم

گاهی بدون اینکه بدونن واسه چی یا اصلا بدونن که دلخوریی هست

اتفاقای زیادی افتاد اما بازم ارزششو نداره

مطمئن نباشید خیلی وقت دارید

کی می تونه ضمانت کنه که فردا زنده باشم؟

کمیل چی شد که رفت؟

این مدت چی بهمون گذشت که اینقدر به همدیگه بد کردیم؟

این وب بهونه س ولی چی شد که به این وضع افتاد؟

اگه قرار باشه ببخشم بخشیدم و می خوام اگه کاری کردم منو ببخشید.

همدیگه رو ببخشیم.


شاید با خودتون بگید داره چی می گه؟

اما همتون خوب می دونید دارم چی می گم.

با همه تونم

همه ی کسایی که اسمتونو این گوشه نوشتن

همه ی کسایی که حتی یه پست نذاشتید

همه ی کسایی که گاهی نظر می ذاشتید

حاضرید یه جون دوباره به اینجا بدیم؟

من دارم تلاش خودمو می کنم،می گید چه حوصله ای داره،ولی نذارید اینجا اینجوری بمونه...

.

.

.




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت: 15:31

سلامی نو


سلام به see89 های گل


چطورید؟

عیدتونم مبارک!


آخ که چقد خسته م.


جای شما خالی زدیم به دشت و دمن کرمانشاه.

چقدر سرسبز و قشنگه بهار اینجا.


الان سر و وضعمو ببیند.

خسته....

کلی گشتم یه کافی پیدا کردم. که عیدو به همتون تبریک بگم.

البته با یه خورده ، فقط یه خورده تاخیر


از همین الان که یاد کلاس دیدبان می فتم استخونام تیر می کشه.

با بچه ها قرار گذاشتیم 13 بریم چمن دانشگاه سمنان که وقت کنیم به موقع به کلاس 14م دکتر برسیم.


بی خیال بابا!!


حوصل دارید...

اخرش هر کاریم کنیم به زور اگه یه 10 بزاره تو کارنامه مون.ارزششو نداره این همه راهو یه روزه بیاید.

حالا اگه بخوایمم بیایم نمی رسیم به خدا....


حالا بی خیال درس می خواستم فقط سال جدیدو تبریک بگم.


سال عجیبیه...

همین دو سه روز که ازش گذشت واقعا عجیب گذشت.

فقط خدا به خیر کنه امسالو....



سال خوبی داشته باشید.

خوش باشید...

فعلا...




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت: 18:36

3-2

وااااااااااااااااااااااااااااااااااایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


چیزی واسه گفتن نیست فقط نتیجه کافیه...







نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت: 20:5

ترم چهاریا!!!!!!!

سلام به همگی

و سلام به see89 غبار گرفته.


داشتم از این ورا رد می شدم که به صورت کــــــاملا اتفاقی گفتم یه سرم به اینجا بزنم!راه دوری نمی ره!!!


خوب ترم سه رو هم با تمام بدبختیاش (مدار،الکترو و حتی ریاضی مهندسی) گذروندیم.هر چند هنوز معلوم نیست کدومشون واسه ترم بعد دوباره یقمونو بچسبه.


خلاصه از الان خودتونو می تونید ترم چهاری حساب کنید!


آخ آخ،ترم چهار.


خدا به داد برسه!از همین الان طعم شیرین مشروطی رو زیر زبونم حس می کنم.چه شود.


دوستان معدل الفی که اون بالا بالاها سیر می کنن دست ما رو هم بگیرن به خدا راه دوری نمی ره!باور کنین ما تو آزمون ارشد اصلا رقیبی به حساب نمیام.فقط کارشناسی رو بزنیم زیر بقل حالا ارشد رو سیستان بلوچستان سر می کنیم.فک نکنم از اینجا سخت تر باشه!!.!!


ای بابا!بی خیال درس!یهو هوا چرا این جوری شد؟

از شمال غربی هوای سرد ریخته تو مملکت و از شرقم که به زلزله بسته شده.این وسط مسطام اوضاع ناامن شده.وسط روز روشن مرده گنده مفقود می شه.هواستون باشه.اینجا که 9 شب به بعد باید با بادیگارد رفت بیرون.


حالا از این بحثا بیام بیرون اینجا جاش نیست.ولی هواستون جمع باشه.


خوب!

see89 های گرام.

یه خورده لابلای ف ی س ب و ک رفتانتون در حین اینکه صفحه داره ریفرش میشه یه سرم به اینجا بزنین باور کنید فیس ناراحت نمی شه !!!


بلاخره وظیفه ی شرعی و حقیقی و حقوقی و مدنی و کالشرالیم ما بود که بگیم.کو گوش شنوا!!!!


در کل بچه ها بین دو ترم خوش.

کلی خوش بگذرونین که ترم بعد استادا نفسمونو می گیرن.


فعلا!!




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت: 12:48

جدال برق ، علوم پايه ! كدام مي تواند ...؟

صفحه ي مسابقات فوتبال دانشگاه به روز شد...






نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت: 14:17

مسابقات فوتسال دانشگاه
سلام دوستان

امروز يه صفحه به اسم (مسابقات فوتسال دانشگاه) ساختيم.و لينكش توي پيونداي روزانه قرار داده شد.

و قرار شد اخبار مربوط به بازي هاي فوتسال رو توي اين صفحه بزاريم.

هر وقت اطلاعات كامل تيم ها رو به دست آورديم توي اين صفحه مي نويسيم.


حتما اخبار تيم ها رو از اين صفحه دنبال كنيد.

با آرزوي موفقيت واسه همه بچه ها...





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت: 16:21

جعبه ي آبي
استیو وزنیاک موسس اپل در حال استفاده از جعبه آبی

کتاب نارنجی جعبه آبی ‌ یا Blue Box اصطلاحی است رایج بین فریکرها . Phreaker به هکرهایی گفته می‌شود که روی سیستم‌های مخابراتی و خطوط تلفن کار می‌کنند و اکثرا می‌توانید آن‌ها را در اطراف تلفن‌های عمومی پیدا کنید. مثلا در تصویر بالا استیو وزنیاک (طراح و سازنده اولین و دومین کامپیوتر اپل) را می‌بینید که با جعبه آبی دست‌ساختش در حال دست كاري کردن یک باجه تلفن عمومی است.


اما این سیستم‌ها چطور کار می‌کردند؟بريد ادامه مطلب...





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۰ ساعت: 14:37

یک برج هرمی وارونه با ۶۵ طبقه در زیر زمین !
Earthscraper که توسط گروه معماری مکزیکی BNKR Arquitectura طراحی شده، آسمانخراشی مفهومی و وارانه با ۶۵ طبقه میباشد که در زیر زمین قرار خواهد گرفت. ایده طراحی برج معکوس در مرکز شهر مکزیکو پایتخت مکزیک برای مقابله با قوانین ساخت برج هاست. براساس قوانین پایتخت، حداکثر طبقات برج ها می بایست هشت طبقه باشد و تخریب ساختمان های قدیمی نیز ممنوع می باشد.

این ساختمان در مرکز شهر مکزیکو سیتی ۳۰۰ متر پایین تر از سطح دریا ساخته میشود و تیم معماری این برج سعی کرده است از طراحی تاریخی مکزیکی در طراحی آن استفاده کند. ۱۰ طبقه ی بالایی این ساختمان به موزه و مرکز فرهنگی آزتک‌ها اختصاص داده شده است و در طبقات زیرین آن خرده فروشی، آپارتمان های مسکونی و مناطق تجاری قرار خواهند گرفت. محققین این طرح، این فضای زندگی متفاوت را بدور از مشکلات مرتبط با آلودگی های درون شهری دانسته اند.

سطح این هرم وارونه، از شیشه ساخته خواهد شد و علاوه بر اینکه ورود نور طبیعی و هوای آزاد به آن میسر است، ساختار درونی این ساختمان در واقع توخالی است بطوریکه توسط پلهایی که در درون آن قرار میگیرند میتوان امتداد و اعماق ساختمان را بخوبی مشاهده کرد.


عكسا تو ادامه مطلبن...





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ ساعت: 16:50

امکان حضور همزمان در دو موقعیت مختلف وجود دارد

ابزاری که در زمانی واحد می تواند در دو حالت مختلف قرار داشته باشد به صورت اتفاقی ایده آلبرت انیشتین را که خود آن را اشتباه می پنداشت به اثبات رسانده و به عنوان اکتشاف علمی سال انتخاب شده است.

این دستگاه متشکل از باریکه ای فلزی، اولین ابزار دست سازی است که می تواند تحت کنترل نیروهای مرموز کوانتومی قرار گرفته و در سطح ذرات اتمی و زیر-اتمی فعالیت داشته باشد.




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰ ساعت: 13:29

The Hanging Temple - Shanxi Province in China...

بازم سلام

یه سری عکس این بار از چین

از یکی از معابدشونه

قشنگ بود دلم نیومد آپشون نکنم

اگه اشتباه نکنم اینجا رو توی یکی از فیلمای چان دیدم.اسمشم karate kid بود فک کنم.





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت: 15:12

حاشیه مسابقات بین المللی فیزیکدانان جوان
سلام

حالتون خوبه؟

توی ادامه مطلب یه سری عکس از مسابقات بسیار جذاب بین المللی فیزیکدانان جوان توی دانشگاه امیرکبیر گذاشتم ببینید.





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت: 15:53

پارسی را پاس بداریم

سلام به همگی

امیدوارم خوب و خوش باشید.

این مطلبو یه جا دیدم،به درد بخور بود،مخصوصا واسه بعضی از بچه ها که نظر فینگلیش می دن.

بخونیدش ضرر نداره

{

نوشتن فارسی با حروف انگلیسی یا همان فینگلیش یکی از مشکلاتی است که باعث می‌شود وب فارسی ناموزون شود و خواندن را برای دیگران سخت می‌کند. از طرفی این کار برای نویسنده راحت‌تر است. ما در این مطلب برای این مشکل یک راه حل ایده‌آل معرفی می‌کنیم

}

بقیه شم برید ادامه مطلب...

این لینک و این لینکو ببینید یه خورده روحتون شاد شه.

اینا(  1 2 3 4 ) رو هم خواستید ببینید ولی شاید یه خورده روحتون آزرده بشه


واسه ی دیدن لینکا برید انتهای ادامه مطلب






نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ ساعت: 14:29

نمونه سوالات ریاضی 2
سلام خدمت همه ی بچه ها

اینجوری که از متروکه بودن اینجا معلومه همه سخت مشغول درس خوندنن

خوب یه سری نمونمه سوال گیرم اومد آپ کردم شما هم استفاده کنید.

یه خورده سخت هستن اما ممکنن

1  2   3   4   5

امیدوارم همگی موفق باشید




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت: 2:42

شانس وجود داشتن شما  -------------->0
سلام

امیدوارم همگی خوب باشید و درساتونو خوب خوب بخونید (یه چند دقیقه کتاب رو بزارید کنار)

 دیروز داشتم کتاب (راز فال ورق) از (یاستین گوردر) رو می خوندم

به یه قسمت رسیدم که خیلی واسم جالب بود و کلی ذهنمو مشغول کرده

حتما کامل و با حوصله این پست رو بخونید چند دقیقه بیشتر وقتتونو نمی گیره و بعد ببینید به چه نتیجه ای می رسید

متن رو تو ادامه مطلب بخونید




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت: 16:38

روباه و زاغ
سلام

امیدوارم همگی خوب باشید

یه مطلبی یه جا خوندم خیلی واسم جالب بود این بود که کپی کردم شما هم بخونید

من خودم نمی دونم چی بگم

شما هم خودتون فکر کنید ببینید به چه نتیجه ای می رسید؟

{

مطمئناً همه شما درس " روباه و زاغ " دوران مدرسه را به یاد دارید...
همان شعر معروفی که تا به امروز در ذهن اکثر ما مانده است و فکر میکردیم که این شعر سروده ی فردی به نام " حبیب یغمایی" است ...

}

بقیه ش تو ادامه مطلب...

                                                                                                    منبع:باشگاه مهندسان ایران




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: جمعه سیزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت: 16:5

درختان تیغ شتری

سلام به همگی
امیدوارم حالتون خوب باشه 

{
تصویری که در زیر می‌بینید، نقاشی نیست! فتوشاپی هم نیست.

این عکس را عکاس نشنال جئوگرافیک -فرانس لانتینگ- گرفته است. این عکس در پارک ملی نامیبیا به نام پارک نامیب-نوکلوفت گرفته شده است.

عکس درختان تیغ شتری؟ Camel Thorn را نشان می‌دهد.

پس آن رنگ نارنجی پشت زمینه چیست؟

این رنگ نارنجی چیزی نیست جز بازتاب نور خورشید در حال طلوع نامیبیا از سطح تپه‌های شنی پشت درخت‌ها.

برای اینکه بتوانید تصور بهتری داشته باشید، این عکس را که از همین پارک از نمایی دیگر گرفته شده است، با جستجو در اینترنت پیدا کردم:

تنها نقاش این تصویر، طبیعت است.

}





نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: چهارشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۰ ساعت: 11:35

تو ایران چند نفر هم اسم شما هستند؟
این قسمت سایت ثبت احوال خیلی جالب بود. یک کار جالبی که سایت ثبت احوال کشور کرده اینه که به شما میگه چند نفر هم اسم شما در ایران وجود داره، وارد این لینک که که شدید اسم خودتون رو وارد کنید و بعد اینتر بزنید. نتیجه ای که میاد اولا معنی اسمتون رو میگه و دوما اینکه چند نفر با اسم شما در ایران وجود دارند.




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت: 22:4

زیبایی غفلت‌شده
سلام بچه ها

چه خبر از امتحانا...

می گم یه خورده بی خیال امتحان یه پست یه جا دیدم کپی کردم بخونید جالبه

{

در سایت جف بریجز‌-هنرپیشه مشهور هالیوود- که سال ۲۰۰۹ برای بازی در  فیلم Crazy Heart برنده اسکار شد، حکایتی جالب نقل شده است، که با هم می‌خوانیم:

یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت. او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت.

در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.

۴ دقیقه بعد:
ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.

۵ دقیقه بعد:
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.

۱۰ دقیقه بعد:
پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

۴۵ دقیقه بعد:
نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولوینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد.

یک ساعت بعد:
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.

بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا. او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولون‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود. تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود.

داستان واقعیاین یک داستان واقعی است. واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.

سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند:
در یک محیط معمولی در یک ساعت نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی می‌شویم؟

آیا برای  قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟

آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را  در یک بافت غیرمنتظره،  کشف کنیم؟

نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود:
اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، …

پس:از چند چیز خوب دیگر در زندگی‌مان غفلت می‌کنیم؟

جاشوآ بل را در حال نواختن قطعه زیبای Ave Maria ببینید. 
به ویدئوی کوتاهی از این آزمایش نگاه کنید.

}

خوب دیگه بسه برید درساتونو بخونید...

موفق باشید...

 




نويسنده :عرفان مرادزاده
تاريخ: پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت: 15:12