و خدایی که درین نزدیکیست
داخل پارک دو نفر سر روی شانه های هم دراز کشیده روی چمنها در حال گپ زدن هستند
دوبچه گربه در حال بازی کردن واز سروکول هم بالا رفتن یکی مشکی و دیگری قهوه ای . گربه ی مشکی قویتره و بیشتر گربه قهوه ای رو اذیت میکنه وقتی راند بعدی دعواها میرسه اون قهوه ایه هست که دوباره شروع میکنه با بازی گربه مشکی به دنبال گربه قهوه ای از محوطه خارج میشه
اون دونفر حواسشون به گربه ها هست و به انها میخندند درحالی گفتگو میکنند
اولی : پیش من نمیای
دومی چرا میام حالا وقت هست
اولی ازین حرف خیلی بدم میاد
دومی کدوم حرف ؟
اولی ازین که میگی وقت هستدیگه
دومی چرا خب وقت هست دیگه
اولی بدم میاد دیگه این حرف رو نزن لطفا ما از لحظه بعدمون هم خبر نداریم
دومی خب چی بگم؟
اولی اصلا هیچی نگو بگو نمیام
دومی اگه خدا بخواد خوبه ؟
اولی اره امیدوارکننده تره
دومی ولی ممکنه خدا نخواد
اولی اگه اون نخواد یعنی نمیشه دیگه اون به من از تو نزدیکتره با اینکه من و تو خیلی به هم نزدیکیم همیشه خدا بین دو نفر هست حتی در نزدیکترین حالتهای زندگی
دومی چی میگی حالت خوبه؟ (دومی به خاطر اینکه دوست نداره راجع به این جور مسائل زیاد حرف بزنه این حرف رو زد البته اولی دومی رو خوب میشناسه)
اولی هیچی بابا ولش کن بریم خونه...
شاید ادامه دارد...